یک شاعرانه ی آرام

جایی برای دل نوشت ها و شاعرانه هایم با کمی دیوانگی

یک شاعرانه ی آرام

جایی برای دل نوشت ها و شاعرانه هایم با کمی دیوانگی

Shit Happens...

 این روزها فهمیده ام

این بغض همیشگی را نمی شکنم،

و هر شب به سراغ کابوس هایم میروم

تا فراموش نکنم

 سهم من از امید و شادی کوتاه است...

دنیا به جنگ من آمده است

و می دانم

رویاها را برای نرسیدن می سازند...

به سادگی خودم می خندم

که باور دارم در این جنگ

چیزی برای بردن هست؛

 

حالم خوش نیست

می دانم می گویی فردا روز دیگری است،

اما امشب باد همه چیز را با خود خواهد برد....

 

دنیای من اول دی به پایان نخواهد رسید،

سالهاست مرده ام

و خواب زندگی می بینم...

نظرات 2 + ارسال نظر
سهیل دوشنبه 29 مهر 1392 ساعت 23:16 http://titbit.blogsky.com

خیلی هم دوست داشتنی بود | من میفهمم ؛ بقول شاملوی بزرگ: ما - من و تو - یکی دهانیم ... |

آفرین بر شما

پرستو چهارشنبه 17 مهر 1392 ساعت 12:36 http://borjeranginkaman.blogfa.com

چقدرررررر تلخ بود!
اصلا دوستش نداشتم

:(

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.