یک شاعرانه ی آرام

یک شاعرانه ی آرام

جایی برای دل نوشت ها و شاعرانه هایم با کمی دیوانگی
یک شاعرانه ی آرام

یک شاعرانه ی آرام

جایی برای دل نوشت ها و شاعرانه هایم با کمی دیوانگی

قبیله ی یک نفره

سهم من 
از این دنیا،
قبیله ای است 
یک نفره،
که هر شب 
در رد گام های تو،بانو؛
از سرزمین کابوس هایم
به دشت رویا ها کوچ می کند...

دنیای یک نفره ی من

گاهی
از بین سکوت دو واژه
سقوط می کنم،
و جهانم،
پر میشود از فریاد سکوتی بی انتها؛
و فراموش می کنم
که اشک را برای بغض،
کلمه را برای آدمی
و آدمی را برای تنهایی
آفریده اند...

شبانه

همیشه خنده هایم به گریه میرسد
اشک هایم به سکوت،
سکوتم به....
نه!این پایان شعر من است...
همیشه سکوتم به سکوت ختم میشود...

انتظار

هزار و یک...
هزار و دو.....
هزار و سه....
هزار و چهار....
.

یلدا

انتظارم یلدایی شده است،

بر این جنون عاشقانه

تفالی بزن بانو!

شاید با صدای تو

این بار،حافظ حرف تازه ای داشته باشد....

 

 

مردی بی لبخند

من همیشه لبخند هایم را جایی جا می گذارم

یا روی لبانت

یا میان بغضی بی هوا

در عصر جمعه...

بی عنوان

هر پنج شنبه شب تنهایی،

من با واژه ها هم آغوش میشوم.

و هر عصر جمعه شعری دلگیر از من متولد میشود...

از این عشق بازی پر بغض،

انتظار  ترانه ای شادتر نمی رود...