-
یک عاشقانه ی کوتاه
یکشنبه 9 تیر 1392 20:35
از لب های تو اسم من، معنای دیگری میابد .. گاه مجنون،گاه فرهاد ....
-
زخم های همیشه
یکشنبه 9 تیر 1392 10:35
میان این همه خراش خاطره از رد محو خیال تو بغضم گرفته است ... انگار این لحظه های سکوت میان ما هجوم تمام حرف های ناگفته ی من است .. در غربت مدام دستانم، این همه دوری از تو احتمال طولانی یک گریه بلند است .
-
به من رنگ بپاش نقاش
شنبه 8 تیر 1392 11:09
در این روزهای خاکستری تنها رنگ تو در رویاهایم باقی می ماند ... رنگ ملایم یک بوسه ی ناگهانی یا یک حس آرام آبی در آغوش تو ...
-
شبانه
جمعه 7 تیر 1392 20:54
من نه شاعرم نه عاشق کودکی تنهایم که در بازی کلمات،گم شده است من،حودم را لا به لای قهقه بغض همیشگی ام و هق هق شادی دروغینم جا گذاشته ام ... انگار این لحظه های شاعری تنها فریاد بلند عاشقی است رو به باد
-
درمان - 24/5/89
چهارشنبه 5 تیر 1392 10:03
خیال تو را به رگ خوابم تزریق می کنم شاید این کابوس های همیشه درمان شود .
-
دیدار تو پایان دنیاست
سهشنبه 4 تیر 1392 09:59
چقدر برزخ انتظارتو سخت است ثانیه انگار توقف می کندتا لحظه ی ظهور تو دنیایم سکوت می شود و تنها صدای گام های تو می آید . تا قیامت چشمان تو آغاز میشود می فهمم بهشت روی همین زمین است جایی حوالی لبان سرخت ...
-
بغض - 14/5/89
سهشنبه 4 تیر 1392 00:00
من خالیم از خیال تو که دیگر حتی رویایت گذارش به ذهن مشوشم نمی رسد . تو لحظه به لحظه دور می شوی و نگاهت حوالی قلبم نمی افتد که با صدای گامهایت به سکوت می رسد .. تو از من گذر می کنی و من به جای قدم هایت بوسه می زنم ... تقصیر تو نیست ... می دانم ... و بغضی عجیب دربرم می گیرد ...
-
شبانه -12/5/89
دوشنبه 3 تیر 1392 12:13
در سکوت اتاقم چه سرد و خالی و گنگم . انگار از غربت دستانم به غیبت تو می رسم و از غیبتت - در حادثه ی آغوش و بوسه - به تنهایی . و چقدر این لحظه های رویا بی تو تاریکند . چقدر این خیال خالی هوای تو دارد ...
-
شب گردی های مرد تنها -15/4/89
یکشنبه 2 تیر 1392 16:29
تا صدای گام هایم در کوچه پس کوچه های شهر می پیچد زمین منتظر اشک هایم می شود .
-
دزدی عاشقانه - 11/4/89
یکشنبه 2 تیر 1392 11:58
من لحظه به لحظه عاشق تر می شوم و تو انگار نه انگار که دستانم از اینهمه تو خالی است پنجره های نگاهت رو به من مسدود است انگار نمی بینیم ... شاید درهای رابطه بسته باشد اما از دیوار دلت بالا می روم ...
-
خیال - 11/4/89
یکشنبه 2 تیر 1392 09:03
من چه لبریزم از تو در این لحظه های رویا و خیال انگار از پستو های خاطراتم بیرون میایی و چشمانم را با دستان سبزت می گیری و می خندی ... و هوای دلم پر می شود از عطرت ... چقدر این رویا آبی است چقدر چشمان تو نزدیک است ...
-
زایمان عشقی ممنوع - 11/4/89
شنبه 1 تیر 1392 16:58
از نگاهت آبستن حسی عجیب میشوم یادت به ذهنم پا می کوبد، به دل آشوبی دلنشین دچار میشوم . ای کاش شرم اجازه میداد سکوتم را بشکنم . فریاد قلبم را فرو می خورم، درد می کشم از حرفهای نگفتنی ... و شعر تو از من متولد می شود ...
-
لبخند چشم تو - 27/3/89
شنبه 1 تیر 1392 10:39
در لحظه هایی که روزهایم از شب تاریکترند، خنده های تو خیال مرا روشن می کند . با دستانت تنهاییم را پایان بده مرا ببر تا اوج کشف شادمانی بی دریغ؛ زیرا، در تلخی بی پایان ثانیه هایم تنها چشمان تو بهانه ی لبخند من شده اند ....
-
شعر ناتمام - 25/3/89
شنبه 1 تیر 1392 01:10
این روزها هی صدای خنده های تنهایی ام می آید انگار از سکوت لحظه هایم به اوج شهوت رسیده است این شب ها کابوس هایم شادند رویاهایم به خواب کسی دیگر سفر کرده اند ...
-
انقلاب
جمعه 31 خرداد 1392 16:39
در امپراطوری کابوس هایم رویای سبز تو قیام کرده است ....
-
شبانه ی عاشقانه - 17/3/89
جمعه 31 خرداد 1392 10:32
و من همچنان دوستت دارم با آنکه می دانم حتی خیال تو هم راهی به من نمی برد . چه کودکانه به لبخند باز می شوند لبان قفل زده ام به دیدن شادمانی تو ... پس اگر این شعر دلم را فریاد می زند، مرا ببخش ....
-
شبانه - 16/3/89
پنجشنبه 30 خرداد 1392 21:11
این روزها از لحظه هایم بوی خوشی می بارد . انگار بازی می کنند، ثانیه هایم در این سکون پر سکوت لحظه ها ! و من که ایمانم را باور ندارم از این لحظه های عجیب آرام می گذرم . انگار نه انگار که عشق دق الباب می کند ...
-
یک شعر عاشقانه - 15/9/83
پنجشنبه 30 خرداد 1392 12:48
یه طلسم برات می نویسم یه طلسم که تورو از همه بدی ها دور کنه یه بار که چشماتو بستی دو قدم به سمت ماه جلو برو سه دور به اندازه تنهایی از سمت رویا بزن دستت رو روی قلبت بکش و یه تیکه ازش بکن اونو از بالای سر کسی که معنی عشق رو نمی دونه رد کن و بعد لای یه پارچه که پر از عطر خوب صدات باشه ، بذار . اونوقت زیر اون درخت بید...
-
رویای نیمه شب تابستان - 30/2/89
پنجشنبه 30 خرداد 1392 08:57
در شب هایم نام تو ورد زبان خیال من است بیدار می مانم تا این ثانیه های سرد در لحظه های رویای تو توقف کنند : من رو به رویت بایستم و تو به من خیره شوی و من دل و دینم از دست بدهم و لبخندی از شرم بزنم .... آه می کشم ... سیرسیرک ها هم نام تورا برایم می خوانند و شب و خیالت ادامه دارد ...
-
من و تنهایی و هذیان های عاشقانه - 17/2/89
چهارشنبه 29 خرداد 1392 17:18
تو را دوست دارم چون لحظه ی شوق و دیدار کشف طعم بوسه هایت از آن لبان سرخ و آبدار چون سکوت میان نگاه من تو را چون لحظه ی آغوش و بوسه و عشق چون کشف راز اندامت چون آن لحظه ی شیرین یکی شدن و رهایی خواهانم ... من تو را دوست دارم چون آبی خنک میان هرم گرمای تابستان و تنت چون لحظه ی بیدار شدن رو به نگاهت چون سلامی کوتاه ...
-
بن بست - 10/2/89
چهارشنبه 29 خرداد 1392 11:57
انگار من شادی ام را در یکی از خواب هایی جا گذاشته ام که پر از گریه بود ! من شاید گم شده ام در ثانیه های تردید همیشگی ... تمام کوچه های خاطره بن بست است و همه ی نگاه من رو به پنجره های بسته ... بغض لحظه هایم در کابوس تنهایی می شکند ...
-
زندگی لعنتی من - 8/2/89
چهارشنبه 29 خرداد 1392 08:43
ساز شکسته ی زندگی مرا کدام عاشیق دلمرده نواخته است که اینچنین تلخ و بدآهنگ است؟ نفرین کدام شاعر قسمت من است که گرفتار ابنهمه شاعرانه ی بی جواب شده ام؟؟
-
شبانه - 1/2/89
سهشنبه 28 خرداد 1392 12:34
راه شاد بودن را گم کرده ام انگار ته هر خنده ی روشن باید سایه ای باشد تا دلم ابری شود !! چقدر دلم خنده های دور از آدمی، چقدر کودکی ام را می خواهد ... چشمانم همیشه در تردید تر شدن است !! اتگار سهمم از اینهمه روز آفتابی خیسی نگاه است ... آخ! چقدر تشنه ی رفتنم چقدر بغض سفر دارم ... چقدر این دل خسته مرگ می خواهد ...
-
سفر - 3/2/89
سهشنبه 28 خرداد 1392 10:47
یک پیراهن تمیز که عطرت را نگرفته باشد . یک کتاب،بی خاطره ای از تو یک دفتر سفید که شعرهایم سیاهش کند . یک جعبه سیگار برای شبهای بیداری و یک دستمال برای احتمال گریه کافیست ... چمدانم را می بندم .. می خواهم از تو سفر کنم ...
-
جاده فریاد می زنه بیا - 25/1/89
دوشنبه 27 خرداد 1392 22:27
نام مرا همراه کدام ترانه ی قدیمی زمزمه کردی که اینگونه ی تشنه ی رفتنم؟
-
شبانه - آیا تنهایی ام صدساله خواهد شد؟ -20/1/89
دوشنبه 27 خرداد 1392 15:45
چقدر از خودم دورم انگار هزاران سال است که مرده ام من گم شده ام در شب در کابوس تلخی که تا روزهایم ادامه دارد . سکوت دلم نمی شکند که این بغض همیشگی ترک بردارد . خودم را گم کرده ام شاید میان این تنهایی صد ساله ...
-
بانویی در دوردست خیال - 18/1/89
دوشنبه 27 خرداد 1392 12:04
بانو سهم من در این شب ها که ابر بغض مهتاب را گریه می کند، چشمانی است که حسرت نگاهت را دارد من نام تورا در گوش کدام باد زمزمه کنم بانو؟ آغوش من بانو، در حساب بی دریغ این شبهای بی رویا هی تورا کم می آورد . و انگار سهم من از تمام تو انتظار و نرسیدن است . عطر تنت، از کدام جاده ی دور مرا این چنین مست می کند؟ به من بگو نورا...
-
حوا - 4/1/89
دوشنبه 27 خرداد 1392 08:58
طرح اندامت نشانی از بهشت دارد ... چشمانت آن مار وسوسه گر و لبانت، میوه ی ممنوعی که می دانم خواهم چشید ....
-
بوسه - 27/12/88
یکشنبه 26 خرداد 1392 15:50
شاید سکوت تو صدای لحظه هایی باشند که در آن لبانمان با هم وعده دیدار دارند ...
-
نام مرا بی نامت ننویس - 28/12/88
یکشنبه 26 خرداد 1392 11:48
اسمت را در دفتر یادداشتم می نویسم روبروی جایی که با مدادم قرمزم نوشته ام راز کوچک دوست داشتنی ام ... تو اما مرا خط بزن از تنهایی از غم از کابوس های شبانه ...